نورزتان پیروز


این عکس تقدیم میشود به سرکار خانم صالحی مدیر وبلاگ کومالیا و خانواده خوب و فرهنگیشان و به مردم خوب سرزمین زیبایشان سرزمین پدریم ...
جا مانده است
چيزی جايی
که هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد کرد
نه موهای سياه و
نه دندانهای سفيد
شعر دلخوش از جاوادنه مرد حسین پناهی
عکس :اینترنت

این تصویر که یک سال بعد از ازدواج برداشته شده بسیار دهشتناک بوده و عکاس بعد از ثبت عکس سه بار خودکشی کرد...
این عکس برای عذب اوغلی ها زنگ خطر و برای متاهلین زنگ خاطره است (شوخی بود کسی جدی نگیره ...)
با این که یه چند روزی از سالگرد ازدواج فواد عزیز گذشته اما این پست به سلامتی و شادباش سالگرد ازدواج و یه اتفاق خوب تو زندگی فواد و همسرشه که امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشن ...

پ.ن:(این و از فرشید یاد گرفتیم خدا ... بکنه)این عکس و اردیبهشت امسال تو یه برنامه دوچرخه سواری وقتی شانژمان دوچرخش شکست و من ازاش خواستم ژست افسرده بگیره برداشتم یادش بخیر یلده همه روزای خوبی که بر ..
شبی که نمی دانستم برای کدام یکی از درد هایم گریه کنم کلی خندیدم ...صادق هدایت
اشتیاق دیدار دروباره ... با این که این اسم ونمیپسندم ولی پوستر قشنگی بود مرسی فواااد
گفت :غصه نخور بیا سیگار بکش !
گفتم :نه ممنون -گفت :بریز دور هرچی در موردش برات گفتن مگه توروز چند تا چیز سالم مصرف میکنی هوا؟غذا؟بیا بفهم دود کردن دنیا چه حسی داره بیا ازاد باش -گفتم نه ممنون -گفت هر جور راحتی اخه اینطور نمیشه هروز بدتر از دیروز بذار من ادم بده باشم بیا حداقل خودتو خالی کن لامصب-گفتم نه -گفت چرا گفتم پولشو ندارم !گفت عاشقی -گفتم نه گفت چرا گفتم پولشو ندارم -گفت پس چرا اینطور داغونی چی میزنی به بدن ؟ -گفتم فراموشی -گفت اها فهمیدم پس فقط زنده ای ...
۲- برف انبار
همه لرزش دستم و دلم از ان بود که عشق پناهی گردد.
پروازی نه گریزگاهی گردد.
ای عشق ای عشق
چهره ای ابی ات پیدا نیست
و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون.
غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن و دنج رهایی بر گریز حضور سیاهی بر ارامش ابی
و سبزی برگچه بر ارغوان
ای عشق ای عشق رنگ اشنایت پیدا نیست .
قله المابلاغ .همدان جاده سنندج .روستای همه کسی. تابستان ۸۹
در ان لحظه که من از پنجره بیرون نگاه کردم کلاغی روی بام خانه ی همسایه ما بود .
و بر چیزی نمیدانم چه شاید تکه استخوانی دمادم تق و تق منقار میزد باز.
و نزدیکش کلاغی روی انتن قار میزد باز .
نمیدنم چرا شاید برای انکه این دنیا بخیل است و تنها میخورد هرکس که دارد .
(م.امید)
به سرعت پیش اومد یه روز عصر روز دوشنبه خواستنوم هیات کوهنوردی همدان گفتن اسمش کورژنفسکایاست
جمعه اش دماوند بودیم تمرین یخ و برف و نجات از شکاف یخی ...اما ... پاسپورت یا اونطور که درسته روادید ...
۱۵۰۰۰۰۰۰میلیون نقد واسه وثیقه خواستن نداشتم ... گفتم سند گفتن نقد ... گفتم چک و سفته گفتن نقد ...گفتن پارتی نداشتم .گفتن نزول ندادن ...
حالا تیم رفته و من موندم تو ارزوی که تو ۲۱ سالگی جلوی چشام بود هیمالیا و یه ۷۰۰۰ با اینکه خیلی تمرین کردم برای گذشته و چیزای که از دست دادم غصه نخورم اما بغض نمیذاره من موندم و یه افسوس ...
پ.ن: برای تیمی که رفت از اعماق قلبم ارزوی موفقیت میکنم همه اشون کاربلد و کارکردن ...چیزای زیادی یاد گرفتم اما بزرگترینش این بود هیچوقت و هیچوقت انسان نمیتونه در مورد چیزی قضاوت کنه انسان برای قضاوت خیلی خیلی ناکامله