تیغیم و نمیبریم ابریم و نمیبابریم
به سرعت پیش اومد یه روز عصر روز دوشنبه خواستنوم هیات کوهنوردی همدان گفتن اسمش کورژنفسکایاست
جمعه اش دماوند بودیم تمرین یخ و برف و نجات از شکاف یخی ...اما ... پاسپورت یا اونطور که درسته روادید ...
۱۵۰۰۰۰۰۰میلیون نقد واسه وثیقه خواستن نداشتم ... گفتم سند گفتن نقد ... گفتم چک و سفته گفتن نقد ...گفتن پارتی نداشتم .گفتن نزول ندادن ...
حالا تیم رفته و من موندم تو ارزوی که تو ۲۱ سالگی جلوی چشام بود هیمالیا و یه ۷۰۰۰ با اینکه خیلی تمرین کردم برای گذشته و چیزای که از دست دادم غصه نخورم اما بغض نمیذاره من موندم و یه افسوس ...
پ.ن: برای تیمی که رفت از اعماق قلبم ارزوی موفقیت میکنم همه اشون کاربلد و کارکردن ...چیزای زیادی یاد گرفتم اما بزرگترینش این بود هیچوقت و هیچوقت انسان نمیتونه در مورد چیزی قضاوت کنه انسان برای قضاوت خیلی خیلی ناکامله
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 23:48 توسط ع.رضاپور
|