صخره

کوهنوردی ، سنگنوردی ، یخ نوردی ، تراکینگ، ورزشی و ازاد

چرا همدانی ها در اردوی هیمایانوردی حضور ندارند؟

اردوی چهارم هیمالیانوردی برگذار شد این بار هم بدون حضور کوهنوردان جوان وشاخص همدان ،همدانی های که سالها پای ثابت اردوهای هیمالیا نوردی و جز اصلی و بدنه تیم های ملی و هیمالیا نوردی ایران بوده اند و دارای دهها هیمالیانورد باسابقه وجوان هستند پس علت چیست؟ بدون شک فضای کوهنوردی همدان با اینکه در سالهای اخیر در حال تغییر و پوست اندازی و دور اندازی تابو هاست اما همچنان  درگیر سنت های خود است زیرا کوهنوردی در شهر من یک سنت است سنتی 100 ساله...اما نمیتوان این عدم حضور را به کم کاری جوانان نسبت داد شاید عدم انتشار وتبلیغ نکردن فعالیت ها باعث ناشناخته ماندن فعالیت های انان شده است اما من با وجود فعالیت کم جسته و گریخته از افتخار افرینی وتلاش کوهنوردان جوان باخبرم...صعود هر ساله دیواره علم از چندین مسیر،صعود زمستانی گردعه پس از ده سال در سال 89،صعود بهاره دیواره پس از هشت سال ،صعود زمستانی گرده توسط کوهنوردان همدانی به صورت مستمر از سال 89 تا کنون  ،تلاش  ونواوری در منطقه  اشتران کوه وبه خصوص قله کوله جنون ،صعود زمستانی یال داغ پس از سالها در سال 92و... فقط گوشه ی از فعالیت همدانی هاست پس اشکال کار در کجاست  که در اردوهای تازه هیمالیانوردی نام یک همدانی به چشم نمیخورد درحالی که سرپرست اردو یک همدانی است...ایا اشکال از عدم خبر رسانی هیات کوهنوردی همدان است ؟در وب سایت هیات حتی گزارش خبر برگزاری این اردو که یک همدانی سرپرست ان بوده به چشم نمیخورد ایا این عدم خبر رسانی عمدی است؟هیات هدان پس از استفعا حمیذ اولنج و انتخاب در سال 90 فعالیت خوبی را اغاز کرد و برگزاری اردوی هیمالیانوردی برای صعود به کورزنفسکایا که خود شخصا درا ن حضور داشتم نشان این مطلب است اما 3 سال گذشته هیات همدان سر در گریبان داشته و حتی یک برنامه اموزشی برگزار نکرده وبرنامه های که مانند صعود سراسری یخچال در زمستان 92 بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته و عملا  کمکی به کوهنوردان جوان همدان نمیکند کوهنوردانی که دلسوزانه و عاشقانه بدون کمترین چشم داشت  سالهاست در میان نزاع بزرگان میایند عشق میورزند  به سنتشان و به کوهسار زیبای الوند ومیسوزند ومیروند

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 21:42  توسط  ع.رضاپور  | 

لافتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار


ولادت شاه مردان بر عاشقانش مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 16:24  توسط  ع.رضاپور  | 

عاقبت


من از عاقبت مادربزرگ میترسم اگر فردا شنل قرمزی گرگ شود...

دوباره برگشتم ...غیبت داشتم غیبت لازمه ...همون ادم قبل نیستم ولی عوض نشدم ادما عوض نمیشم فقط بازیگرای خوبی میشن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 1:19  توسط  ع.رضاپور  | 

صعود قلم

رای بنده در صعود قلم پیشنهاد دوست خوبم محمد صدقی قله سبلان است

و با تشکر از سایر میزبانان به خاطر پیشنهادات خوب و دلگرم کننده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 13:39  توسط  ع.رضاپور  | 

نشاطمان رفت

پرویز ستوده کوهنورد اخلاق مدار  واخلاق اموز کوهنویسان در توچال درگذشت

با او در اولین هیات مدیره صعود قلم بیشتر اشنا ونزدیکتر شدم واژه وصفت معتدل برازنده ی او بود.

انا لله و انا الیه راجعون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 17:54  توسط  ع.رضاپور  | 

هیات مدیره جدید همایش قلم:فرصت واپسین و دایره ی اشتباهات

هیات مدیره جدید همایش قلم(هیات مدیره نهم)  فعالیت خود را پر انرژی و منظم با برنامه ی مشخص اغاز کرد که با توجه به اتفاقات زمان رای گیری  و به حد نصاب نرسیدن نامزدها و در نهایت با اصرار دیگر کوهنویسان انتخاب ۵ نفر( و نه هفت نفر:۵ نفر اصلی و۲:دو نفر ذخیره طبق مرام نامه ) دوراز ذهن بود . وجود کوهنویسان فعالی چون لیلا صالحی و جواد زارعی منبع انرژی این گونه حرکات هیات مدیره قلم است .با نگاهی به برنامه ی اعلام شده از طرف ایشان میتوانیم انرژی برای برگذاری منظم و عالی همایش بعدی را از حالا ببینیم اما ایا صعود قلم به این موارد نیاز دارد ؟در مورد میزبانی مطمئنا هیات مدیره جدید در اشتباهست برگذاری دگر باره ی همایش قلم به روش قبل اشتباهیست که ضربه ی جبران ناپذیری را به پیکره ی گردهمایی کوهنویسان خواهد زد .مورد قابل توجه دیگر اصلاح مرام نامه است ؟بهتر بود موارد که نیاز به اصلاح دارند اعلام میگشت تا تمام کوهنویسان در فرصت کافی و با بحث لازم نظرات خود را دراین باره اعلام می کردند .به هرسو با نگاهی به صعود های گذشته  میبینیم صعود قلم ژس از یک دوره رشد راه نکس راپیش گرفته و نتوانسته است خود را با شرایط و خواسته های جدید هماهنگ سازد .کاهش پی در پی میزبانان و نامزدان هیات اجرای و کوهنویسان شرکت کننده ضربات پی در پی بر بدنه ی صعود قلم زده اند که بی برنامگی و بی هدفی این صعود و روش های غلط میزبانی و برگذاری نمکی بر این زخم افزوده اند.پر واضح است این شاید اخرین فرصت باشد تا امیدواران به قلم ان را از دایره ی تکرار و فراموشی رهانیده و جان تازه ی در او بدمند ... نظرات خود را در اخوینی به لطف اقایان داودی و بهرام در خبرنامه کوه نامه منتشر کرده ام که امیدوارم با تمام نواقص و کمبود ها جرقه ی باشد برای در مسیر درست قرار دادن تفکرات درباره ی قلم وقلمیان ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 12:0  توسط  ع.رضاپور  | 

فراموش میشوید

Cemetery 12 عکس بزرگ ترین قبرستان جهان

جوانه مزنید ... میرویید...یا خار میشوید یا گل ... پژمرده میشوید...میمیرید.........فرامووووش میشود ...

تقدیم به ایدین پویا و مجتبی که با فراموشی جنگیده اند اما ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 14:29  توسط  ع.رضاپور  | 

تبریک به ارش تبریک به ایران

دوسال است خبر های خوب از تیم های خصوصی که با همدلی گرد می ایند تا رویاهای خود و هزاران نفر دیگر را تحقق بخشند هر تابستان شادی بخش جامعه کوهنوردی است این بار اعضا گروه ارش نام سرزمینمان را بر تن کوه سترگ برودپیک جاودانه کردند ... شاد باش
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 18:22  توسط  ع.رضاپور  | 

تنهای تنهایی...

کوهنوردي می‌خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن!
.... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 19:4  توسط  ع.رضاپور  | 

رای من در هشتمین گردهمایی صعود قلم ...


رای من برای هشتمین  صعود قلم قله باغران

مشتاق دیدار تمام دوستانم

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 19:29  توسط  ع.رضاپور  | 

مطالب قدیمی‌تر